سیادت از کی آغاز شد؟

در مورد این که آغاز سیادت از چه زمانى بوده است بین محققان اسلامى اختلاف نظر وجود دارد، پاره اى از صاحب نظران آغاز سیادت را از زمان حضرت ابراهیم(علیه السلام) مى دانند و دلیل آن آیه مبارک (إنّى جاعُلِکَ للناس اِماماً) است.

گروه دیگر پیشینه سیادت را هم زمان با ظهور اسلام مى دانند، در اسلام سید اختصاص داده شده به سیادت حضرت رسول الله(صلى الله علیه وآله) چنانچه در حدیث متواتر مشهور فرمود: «أنَا سَیّدُ وَلَدِ آدم».

ترمذى از سید خدرى روایت کرده است: قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): «أنَا سَیّدُ وَلَدِ آدم یوم القیامه، و لا فجر» رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: من روز قیامت سید فرزندان آدم هستم.

از این رو کسانى که از اولاد آن حضرت بودند در نسل حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)منحصر شده و از نسل او و على ابن ابیطالب همه سیّد شناخته شدند چنان که در روایات آمده است: فاطمه سیّده نساء العالمین و علىّ ابن ابیطالب سیدالأوصیاء. «الحسن و الحسین سیّدا شباب اهل الجنه»

بنابراین سیادت در مفهوم خاص اسلام به خاندان اهل بیت(علیهم السلام) و اصحاب کساء اطلاق مى شود. این نسبت از دیر زمانى یعنى آغاز قرن اول بر بنى هاشم بخصوص ذریّه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بکار برده مى شده است.
کثرت و بسیارى فرزندان فاطمه(علیها السلام)، از مزایاى اختصاصى اسلام است و در هیچ مکتب و مذهبى نمى توان خاندانى چنین بزرگ، که رشته نسب و حسب آنان به شخص پیغمبر و مشعلدار هدایت آن مکتب و مذهب برسد، مشاهده کرد. ولى در اسلام صدها هزار و بلکه ملیون ها نفر هستند که پشت در پشت داراى شجره نامه هستند و طبق آمار تخمینى، یک دهم جمعیت مسلمانان را سادات تشکیل مى دهند، که سه میلیون نفر از آنان سادات فاطمى هستند.

سادات علوى، فاطمى، حسنى، حسینى، عباسى، زیدى، جعفرى، اسماعیلى، موسوى، رضوى، نقوى و تقوى، شعب مختلف این خاندان بزرگ را تشکیل مى دهند و به هر کجا رفته اند از خود آثار علمى، اجتماعى و تربیتى به جا گذاشته اند و در کنار مدفن آنان مساجد باشکوه و مدارس اسلامى برپا گشته است. نسب خانواده بزرگ سادات به حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)مى رسد و جدّه ایشان دختر پیغمبر(صلى الله علیه وآله) گرانقدر اسلام است که عمرش چون گل کوتاه بود و بیش از هیجده سال زندگى نکرد.

نکته قابل توجه این است که با وجود آن همه نسل کشى هایى که درتاریخ از این طایفه شریف انجام شده ولى با عنایت پروردگار این خانواده همچنان با طراوت و شاداب مانده است. به راستى کدام طایفه و تبار را در جهان بشرى مى توان نشان داد که چهارده قرن پشت در پشت، با نام و نشان و تمام خصوصیات و آثار، بتواند نسب خود را به پیغمبر برساند؟ بسیارى از افراد این خاندان، داراى سجایاى نفسانى و ملکات اخلاقى هستند و وارث همان فضایل نبوت و ولایت مى باشند.

در حقیقت ریشه سیادت همان عظمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) در صفات، منش ها و اعمال ایشان است; آن ها به خاطر شخصیّت والایشان آقا، سید و بزرگ بودند و شعاع این شخصیت از نظر فقه اسلام تا جد اعلاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)یعنى هاشم نیز گسترده مى شود و فرزندان او نیز از این رهگذر کسب افتخار مى کنند.
سرّالسلسلهتألیف بخارى که در اواسط قرن چهارم هجرى مى زیسته است; کتاب فخرى فى انساب الطالبیین اثر ازورقانى (تألیف ۶۰۶ هجرى) و کتاب مجدى تألیف على بن محمد علوى نسّابه از اعلام قرن پنجم.

براى آن که خاندان جلیل پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به آلودگى ها گرفتار نشود و شرافت افراد آن مصون بماند، در نیمه دوّم قرن سوّم منصب نقابت تأسیس شد و به زودى در منطقه اى وسیع گسترش یافت. میرزا محمد باقر رضوى مؤلف شجره طیبه، در توضیح منصب نقابت مى نویسد: «چون پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در حق ذوى القربى خمس را مقرر داشت، در اوایل خلافت عباسیان در اعقاب و بطون سلسله سادات کثرتى پدید آمد و خود عباسیان هم هاشمى نژاد بودند; و حفظ و حمایت انساب سادات احتیاج به نقابت پیدا کرد که آحاد و افراد واولاد و نژاد هاشمى از اعقاب و ادراج، همه باید از روى مشجرات یا مبسوطات شناسایى شوند، تا ذوى القربى معین گردد، تا اجر رسالت به ایشان عاید شود و افراد غیر در این سلسله داخل نگردد، و به اشراف این سلسله جلیله توهین نشود و انساب ایشان محفوظ بماند. و بنى فاطمه چون از ریاست و تحکیم بنى العباس عار داشتند ناچار نقابت را بر دو قسم کردند نقیب الطالبیین و نقیب العباسیین، و مقام این منصب بسیار محترم و صاحب آن معظّم بود، حتى زمانى نقابت طالبیین به سید جلیل طاهر ذى المناقب ابواحمد حسین بن موسى پدر سید مرتضى و سید رضى اختصاص داشت و او از رجال هاشم به شمار مى آمد و به هشت واسطه به حضرت موسى بن جعفر مى رسید. علاوه برآن، دیوان مظالم و امارات حج را نیز متصدى بود که بعد به سیّد رضى و سیّد مرتضى رسید. در آن زمان مجلّه قَدحى در نسب فاطمیین مصر نوشته شد، شیخ مفید و سید مرتضى و پدرش آن را امضا کردند».

معمولا شخصى را به اسم نقیب اشراف یا رییس خاندان نبوى، براى ریاست و نقابت انتخاب مى کردند. وظایف او از این قرار بود:
۱٫ حفظ نسب خاندان;
۲٫ نام نویسى نوزادان و مردگان;
۳٫ جلوگیرى از نظر ارتکاب گناهان و یا اشتغال به مشاغل پست;
۴٫ مطالبه حقوق آنان;
۵٫ دریافت حقوق مربوط به خاندان پیغمبر در غنیمت و فى، و تقسیم آن میان افراد خاندان;
۶٫ مراقبت در ازدواج زنان و دختران خانواده که فقط با هم شأن خودشان همسر شوند.

در واقع نقیب الاشراف به منزله قیّم و وکیل عمومى افراد خاندان به شمار مى آمد. و مقام نقابت مقامى مهم محسوب مى شد و بعد از مقام خلافت مهم ترین مقام بود. سید رضى ـ رض ـ نقیب اشرف زمان قادر عباسى، خلیفه وقت بود.
به هر حال حفظ و حراست انساب دودمان نبوى در جمیع ادوار اسلامى در نهایت درجه اهمیّت بوده است.

فقهاى اسلام نیز به لحاظ وجود آیات و روایات زیادى در دوستى خاندان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) و اداى حقوق آنان که از جمله شرایط ایمان به حساب آمده است، به این موضوع توجه خاص داشته اند.

شیخ صدوق در کتاب اعتقادات نوشته است: «عقیده ما شیعه درباره علویان این است که آنان فرزندان پیغمبراند، و این که دوستى نسبت به آنها واجب است، چون مزد پیامبرى رسول خداست; خداوند فرمود: (بگو اى پیغمبر به مردم که پاداشى از شما نمى خواهم مگر دوستى با خویشاوندانم را). و صدقه گرفتن براى علویان حرام است، زیرا صدقه کثافات اموال مردم است و پاک شدن اموال مردم به وسیله صدقه دادن به غلامان و کنیزان و سایر مستحقین صدقات، میسّر شود. و امّا گرفتن زکات بر غیر سادات حلال باشد در عوض خمس که مختص علویان است. و اعتقاد ما درباره علویان گناهکار چنان است که عقاب آنها دو برابر است و درباره علویان پرهیزکار این که ثواب آنها نیز دو برابر است; و علویان کفو یکدیگراند، زیرا پیغمبر(صلى الله علیه وآله)هنگامى که به فرزندان ابوطالب ـ على و جعفر طیّار ـ نظر مى کرد، فرمود: دختران ما براى پسران ما هستند و پسران ما براى دختران ما. و از حضرت صادق(علیه السلام) راجع به آل محمد سؤال شد، فرمود: آل محمد کسى است که نکاحش بر رسول خدا حرام باشد».

شیخ صدوق در کتاب دیگرش نیز گوید: «دوستى ذریّه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مادامى که بر منهاج پدران پاکشان باشند بر گردن بندگان خدا واجب است، تا روز قیامت، و همین دوستى مزد رسالت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) است که خداوند عزّ و جل فرمود: (قُلْ لا اسئلُکُمْ عَلیه اَجراً الا المُودهَ فى القُربى)».

سادات، داراى مشخصاتى هستند و از جمله آن لباس ویژه آنان است که گاهى همراه با عمامه سیاه و یا سبز است و نشانه سیادت به شمار مى آید.

 

منبع: مؤسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *