موعظه-نیکو

بر اساس شیوه تربیتی موعظه نیکو فرزندان خود را تربیت کنید

موعظه-نیکو

شاید بزرگ‌ترین دغدغه‌ای که ذهن والدین را در راستای تربیت فرزند به خود مشغول می‌کند، مسئله بی‌توجهی فرزندان به اوامر والدین در امر تربیت است؛ یعنی والدین هرچه بیشتر اصرار می‌کنند، کمتر نتیجه می‌گیرند و در مقابل، فرزندان کمتر گوش داده و از آن بدتر نیز اینکه کمتر نیز عمل می‌کنند.

در این مقاله ابتدا به بررسی و شناخت برخی مفاهیم مرتبط با موضوع پرداخته و در ادامه با روش کتابخانه‌ای به تعریف و تفسیر برخی امور از جمله؛ جایگاه و معنای تذکر زبانی و موعظه، آسیب‌شناسی روش تربیتیِ تذکر زبانی و چگونگی تأثیر معنوی موعظه‌ نیکو در روح و روان فرزند پرداخته شده است؛ تا در نهایت بیان شود که موعظه دارای شرایطی است که اگر رعایت شود، می‌توان منتظر تأثیر و نهادینه شدن آن امر خواسته شده در نهاد فرزند بود.

مقدمه

یکی از مواردی که همیشه به‌عنوان دغدغه پدر و مادرها مطرح است؛ گوش ندادن و تمرد فرزندان از تذکراتی است که والدین به ‌آنها می‌دهند. ما تلاش فراوانی می‌کنیم تا فرزندانی راستگو، امین، سربه‌زیر و موافق خوبی‌ها تربیت کنیم، اما در عوض هرچه ما بیشتر تلاش می‌کنیم، کمتر نتیجه می‌گیریم، نمی‌دانیم عیب کار کجاست، آیا واقعاً ذات فرزند ما متجری است و یا زمینه و گرایش به بدی‌ها در فرزند ما بیشتر از دیگر افراد است و سؤالاتی از این قبیل که پاسخ به آن مهم به نظر می‌رسد. به نظر می‌رسد تمامی موارد توسط والدین محتمل گرفته شده، جز همان نکته اصلی و آن اینکه فرزندان به تذکرات والدین گوش نمی‌دهند، بلکه اعمال والدین را تقلید می‌کنند. در واقع ذهن نوزاد لوح سفیدی است که با مشاهده عالم پیرامونی، به‌ویژه والدین، تمامی رفتار آنها را تقلید و به‌عنوان امری صحیح انجام دهد. اعتراض والدین بر نهادینه شدن فلان رفتار مثلاً دروغ و بی‌نظمی، در رفتار و سکنات فرزند امری اجتناب‌ناپذیر است اگر والدین دقیقاً همان را مدام مقابل دیده‌گان فرزند انجام دهند. این مقاله در مقام بررسی این نکته است که فرزندان به گفته‌های والدین گوش نمی‌دهند، بلکه رفتار ‌آنها را دقیقاً تقلید می‌کنند؛ پس والدین باید به رفتار خویش بیشتر از گفتار دقت کنند؛ از‌این‌رو سؤال اصلی این است که چه کنیم تا فرزندانمان به نصایح ما عمل کنند و ما در امر تربیت موفق باشیم؟ از همین‌رو در این مقاله به بررسی موضوع و راهکارهای آن پرداخته شده است.

  1. تذکر زبانی، موعظه

برخی واژه موعظه را به معنای تذکر دادن به خیر و چیزهایی که دل در برابر آنها نرم می‌شود، می‌دانند (راغب اصفهانی، ۱۳۹۲، ۳۴)؛ امّا به‌طورکلی، به نظر می‌رسد در موعظه یک دلالت مبنی بر ترغیب به نیکی و بازداری از بدی نهفته است که درنتیجه، سختی، قساوت و کینه دل را می‌زداید، خشم و شهوت فرومی‌نشیند و خواهش‌های نفسانی را تعدیل می‌کند و با این یادآوری، قلب زنده و راه انسانیت و قرب پیموده می‌شود. با بررسی مفهوم موعظه در ارتباط با آنچه به‌ظاهر نقطه مقابل موعظه می‌نماید، بهتر می‌توان به ماهیت آن پی برد. این تقابل نسبی موعظه، اگر نگوییم تقابل، حداقل تمایز نسبی موعظه، با مفهوم حکمت در قرآن نشان داده شده است. آنجا که بیان می‌کند: ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ…: با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما…(النّحل، ۱۲۵)؛ شیوه‌های مختلف روش تربیتی موعظه را می‌توان در قالب‌های مستقیم و غیرمستقیم، فردی و جمعی، داستان، تمثیل، ارائه الگوها، مشاهده کرد. موارد موعظه نیز مختلف است که از جمله می‌توان به اصلاح رابطه به خدا، باور به معاد، زهدورزی، تهذیب نفس و اصلاح روابط انسانی اشاره کرد. آنچه در این مقام مدنظر ماست همان موعظه لسانی و تذکر زبانی است.

  1. آسیب روش تربیتیِ تذکر زبانی

امروزه از جوانان و نوجوانان بسیار شنیده می‌شود که می‌گویند ما حوصله پند و اندرز را ندارم؛ یا عباراتی از این قبیل که: دوباره می‌خواهی نصیحتم کنی؟ گوشم از این حرف‌ها پُر است؛ بس است دیگر نمی‌خواهم بشنوم و…، بدیهی است درباره دلایل این لجاجت‌ها نمی‌توان به‌راحتی قضاوت کرد. ممکن است بخشی از آن به ویژگی‌های شخصیتی موعظه‌گر، بخشی به شنونده موعظه و برخی نیز به فرایند موعظه ارتباط داشته باشد. واعظ باید ویژگی‌هایی داشته باشد که در برخی آیات و روایات به آن اشاره شده است؛ از جمله اینکه واعظ همچون لقمان، حکیم باشد: وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ (لقمان، ۱۲)؛ دیگر اینکه صداقت داشته باشد: وَأَنَاْ لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِین (الأعراف، ۶۸)، موعظه او از روی خیرخواهی باشد: فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ (الشّعراء، ۳)؛ همچنین واعظ باید خود، عامل به موعظه خویش باشد: لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ (الصّف، ۲) و در گفتارش تواضع و نرمش وجود داشته باشد: فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ..(آل‌عمران، ۱۵۹). شرایط موعظه نیز باید مهیا باشد و با نیاز مخاطب و حالات روحی او متناسب باشد. علی(علیه السلام)می‌فرماید: اِنَّ لِلقُلُوبِ شَهوَهً وَ إِقبَالاً وَ إِدبَاراً فَأتُوهَا مِن قِبَلِ شَهوَتِهَا وَ إِقبَالِهَا فَإِنَّ القَلبَ إِذَا أَکرَهَ عَمَی.(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳)؛ دل‌ها را روى آوردن و پشت کردنى است. پس دل‌ها را آنگاه به کار وادارید که خواهشى دارند و روى آوردنى؛ زیرا اگر دل را به اجبار به کارى وادارى، کور مى‌شود. در جای دیگر می‌فرماید که موعظه‌های دینی باید از اجبار به دور و ملال‌آور نباشد: إِنَّ هذَا الدِّینَ مَتِینٌ‌؛ فَأَوْغِلُوا فِیهِ بِرِفْقٍ، وَ لَا تُکَرِّهُوا عِبَادَهَ اللَّهِ إِلَى‌ عِبَادِ اللَّهِ (کلینی، ۱۴۰۵ ق، ۲، ۲۲۲)؛ همچنین علاوه‌بر شرایط موعظه، مخاطب نیز در صورت برخورداری از ایمان و عدم عناد با حقیقت‌جویی و دریدن حجاب‌های غفلت و غرور، آمادگی پذیرش موعظه را خواهد داشت.

واژه حسنه پس از بیان واژه موعظه در قرآن می‌تواند تأکیدی بر کاستن آسیب‌های موعظه باشد. ایجاد شور و رغبت تازه برای عمل، هدف موعظه است، اما آیا با هر شرایطی و به هر نحوی می‌توان به آن نائل شد؟ در ذیل به برخی از آسیب‌ها اشاره شده است.

به نظر می‌آید که یکی از مواردی که موعظه را غیرحسنه می‌کند، وجود یک ساختار بالا به پایین در آن است که حاکی از آن خواهد بود که موعظه‌گر، انسانی فهیم و دانشمند است و تجربیات ارزنده و منحصربه‌فردی دارد و برعکس ‌شونده موعظه، انسان بیچاره‌ای است که محتاج یاری موعظه‌گر است و در این حالت است که موعظه حالت حسنه بودن را از دست می‌دهد؛ زیرا به تخریب عزت‌نفس شونده موعظه پرداخته است. در موعظه حسنه، موعظه‌گر خود را انسانی می‌پندارد که در شرایطی نیازمند موعظه خواهد بود. با نگاهی به مواعظ حضرت علی (علیه السلام)، به‌ویژه ابتدای نامه۳۱ نهج‌البلاغه به فرزندش این نکته مشخص است؛ به‌عبارت‌دیگر، اتخاذ رویکردهای جزم‌اندیشانه و مطلق‌گرایی در بیان حقایق صرف و کاملاً از روی یقین سخن گفتن، می‌تواند لجاجت را در مخاطب برانگیزد. برخی این نکته را تنها در قالب خیرخواهی نسبت به موعظه شونده بیان کرده‌اند، درحالی‌که صرف این خیرخواهی و مقارنت این خیرخواهی با یک رویکرد جزمی نسبت به حقیقت، باز هم چاره مشکل نخواهد بود. بدیهی است که برقراری رابطه عرضی و درعین‌حال، اقتداری با مخاطب و نیز اقناع او، از آسیب یاد شده خواهد کاست.

  1. پیشنهاد قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام)

با نگاهی به مواعظ خداوند در قرآن از زبان لقمان حکیم و موعظه علی(علیه السلام)در نامه ۳۱ نهج‌البلاغه به‌روشنی مشخص است که تلاش فراوانی صورت می‌گیرد تا ضمن برخورداری فرایند موعظه از یک نوع تواضع، به‌ویژه تواضع معرفتی، متربی اقناع شود؛ ازاین‌رو، تنها به پند و اندرز صرف و بدون پشتوانه عقلی پرداخته نمی‌شود. با نگاهی به روش تربیتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و بیان این نکته از سوی او که من هم بشری هستم، تنها به من وحی می‌شود و یا اینکه من نمی‌گویم غیب می‌دانم و یا اینکه فرشته هستم قُل لاَّ أَقُولُ لَکُمْ عِندِی خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ (الأنعام، ۵۱). سعی دارد تا ماهیت انسانی و بشری وجود خود را برای مخاطبان روشن سازد تا در یک سطح هم‌عرض به تربیت مردم بپردازد. اهمیت این رابطه عرضی تا آنجاست که یک نوجوان به‌جای مراجعه به یک متخصص یا یک فرد صاحب‌تجربه، تنها دوست خود را که هم‌عرض اوست، به‌عنوان مشاور خویش برمی‌گزیند؛ زیرا این رابطه را یک رابطه طولی و اقتداری نمی‌بیند ؛ بنابراین، نه تحقیر می‌شود و نه در سطحی فروتر قرار می‌گیرد.

 نقیب‌زاده در تحلیل علت تأثیرگذاری افکار روسو در انقلاب فرانسه و فیلسوف بزرگی همچون کانت می‌گوید: نگاه روسو و آهنگ گفتار او، نگاه و آهنگ ناصح و واعظ نیست. چنان نیست که خود را بیرون از دایره خطا و گناه بینگارد و به نمودن عیب‌های دیگران برآید. خود را در راه و آنان را گمراه بشمرد و به چشم حقارت در آنان بنگرد. عیب خود پنهان دارد و برشمردن عیب دیگران را مایه امتیاز خویش گرداند. نگاه او، نگاه دردمندی تیره‌روز است که بیش از آنکه با دیگران بستیزد، با خود در ستیز است و بیش از آنکه دیگران را بدکار بشمارد، گناهان خود را برمی‌شمارد؛ ازاین‌روست که زندگینامه او همانا اعترافات اوست (نقیب‌زاده، ۱۳۸۶، ۱۲۳)

  1. خالی‌الذهن بودن کودکان

اما فارغ از نوجوانان و جوانان، کودکان در سنین اول زندگی خود فاقد هرگونه ادراکی بوده، اما دارای احساس کامل هستند. در مورد خالی‌الذهن بودن کودک از ادراک، خدای تعالی در قرآن کریم، سوره نحل آیه ۷۸ می‌فرماید: وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیْاً؛ خداوند شما را از شکم‌های مادرانتان خارج کرد، درحالی‌که چیزی نمی‌دانستید. کلام خداوند متعال از خالی‌الذهن بودن قلب و ذهن کودک از هرگونه آگاهی و ادراک است. به‌تدریج که کودک رشد می‌کند اطلاعات و ادراکات محیطی، ذهن او را فرا می‌گیرند. ذهن و قلب کودک همچون آینه شفاف است که هرگونه محرکی را در خود منعکس می‌سازد. هرگونه ادراکی که در حد توانائی ذهنی به کودک ارائه شود، به‌سرعت آن را جذب می‌کند. درزمینه سرعت انتقال ادراکات و یادگیری‌ها به ذهن و قلب کودک، امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: و اِنما قَلبَ الحَدَث کَالارضِ الخالیه‌ی، ما اُلقیَ فیها مِن شیء قَبِلَتهُ (بستانی، ۱۳۷۲، ۱۲۳)؛ قلب نوجوان نورس مانند زمین خالی است. هر تخمی که در آن افشانده شود به خوبی می‌پذیرد. یکی از دلایلی که ثابت می‌کند تمام محرکات محیطی می‌تواند در ضمیر کودک ثبت شود، وجود رفتارهای ناخودآگاه است؛ زیرا انسان گاهی رفتاری از خود بروز می‌دهد که از چگونگی آن رفتار آگاهی کافی ندارند؛ مثل ترس از تاریکی (حرانی، ۱۳۸۲، ۵۴). اسلام مکتب تربیت است و والدین را به تربیت نیکوی خود و فرزندانشان ترغیب و تشویق نموده است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: یَا أَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکمُ وَ أَهْلِیکم نَارًا؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید؛ خود و خانواده خود را از آتش نگاه دارید. مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرمایند: «عَلّموا انفُسَکُم و اُهلِیکُم الخَیر و أدَّبوهُم؛ یعنی به خود و خانواده خود خوبی بیاموزید و آنان را تربیت کنید. با توجه به آیه‌ای که مورد مطالعه قرار گرفت، اهمیت تربیت فرزندان به‌خوبی آشکار می‌شود. فرزندانی که تحت سرپرستی والدین قرار می‌گیرند (ژاله‌فر،۱۳۸۴، ۶۵)، امید می‌رود که اگر به‌خوبی تربیت شوند؛ بتوانند افراد مفیدی برای خود و جامعه شوند؛ زیرا تربیت فرزندان می‌تواند بهترین هدیه از سوی والدین برای فرزندان محسوب می‌شود (شاهرخی،۱۳۹۰، ۹۵) .

حضرت امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: بهترین میراث پدران برای فرزندان، ادب است نه مال و ثروت! زیرا ثروت از میان می‌رود و ادب پایدار می‌ماند (صادقی، ۱۳۸۷، ۸۷). کودکی که در خانواده با ایمان و روشن‌ضمیر تربیت شده باشد، دارای ارزش والائی است؛ زیرا زندگی انسان بر پایه تربیت صحیح استوار است و اگر کودکی نیکو تربیت شود؛ بدون تردید می‌تواند فردی صالح و شایسته برای جامعه شود. تربیت خوب فرزند، بدون تردید دارای اجر اخروی نیز برای والدین است؛ زیرا اثر فرزند صالح پس از مرگ والدین، همواره به آنها می‌رسد و خداوند متعال، آنها را به سبب تربیت فرزند صالح، مورد تکریم قرار می‌دهد. پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: هرکس دختر داشته باشد و او را خوب تربیت کند و به‌خوبی او را دانش بیاموزد و از نعمت‌های که خداوند به او عطا فرموده، به‌وفور بهره‌مندش سازد، آن دختر مانع و سپر پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود (صانعی، ۱۳۷۸، ۹۸).

 مناسب‌ترین و معروف‌ترین طبقه‌بندی مراحل تربیتی کودک، توسط حضرت امام صادق(علیه السلام) ارائه شده است. آن بزرگوار به‌طور تلویحی در این روایت، تمام مسائل رشد جسمی، روانی، عاطفی و شخصیتی را مورد توجه قرار دادند. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: کودک خود را رها کن تا هفت سال بازی کند، سپس او را به مدت هفت سال تربیت کن و به مدت هفت سال دیگر مشاور و ملازم خود قرار بده؛ اگر در این امر موفق گشتی چه‌بهتر، و در غیر این صورت هیچ خیر و ثمری در او نخواهد بود (همان، ۱۰۲)؛ در این روایت، امام صادق (علیه السلام) مراحل تربیتی کودک را تا رسیدن به مرحله جوانی به سه مرحله هفت‌ساله طبقه‌بندی می‌کنند. هرکدام از این مراحل دارای ویژگی خاصی است که بر اساس رهنمودهایی از سوی آن بزرگوار توصیه شده است. با آگاهی از این رهنمودهای ارزشمند، می‌توان انتظار داشت که والدین و مربیان بتوانند آن‌چنان‌که شایسته است، فرزندانی تربیت کنند که فردی لایق برای خود و جامعه و خانواده خود باشند(تنکابنی، ۱۳۷۶، ۱۲۸)

  1. تأثیر معنوی یا تأثیر در روح و روان فرزند

رعایت آدابی چون ذکر نام و یاد خدا، با وضو و طهارت بودن و دعا کردن پیش از آمیزش، موجب جلوگیری از دخالت شیطان می‌شود. قرآن کریم پس از ذکر اینکه شیطان بر آدم سجده نکرد و از درگاه خدا رانده شد و فرصت طلبید، می‌فرماید: و استَفزِز مِن اَستَطعتَ مِنهم بصَوتک و أجلِب علیهِم بخَیلِک و رِجلِک و شارَکهُم فی الأموالِ و الأولاد (اسراء، ۶۴)؛ هرکدام از آنها را که توانستی با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده‌ات را بر آنها گسیل‌دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی؛ در این آیه به شیطان اجازه شریک شدن در مال و فرزند انسان داده شده است. مسئله شرکت در اموال روشن است، اما چگونه شیطان در فرزندان انسان شریک می‌شود؟ در تفسیر این آیه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است: هنگام آمیزش و تشکیل نطفه اگر نام خدا برده شود، شیطان دور می‌شود؛ ولی اگر نام خدا برده نشود، شیطان داخل می‌شود و عمل از ناحیه شیطان و فاعل به‌طور مشترک واقع می‌شود (حیدرنژاد، ۱۳۹۲، ۱۰۷).

 مسئله دیگری که باید به آن توجه شود، رعایت تقوا و ترک محرمات توسط پدر و مادر و پرهیز از غذای حرام در به وجود آمدن نطفه است. اگر لقمه ناپاک و حرام در گوشت و خون والدین نفوذ کند و از طریق آمیزش به فرزند انتقال یابد، موجودی با امراض و ناپاکی شکل می‌گیرد که پالایش و تهذیب نفس او پس از تولد بسیار مشکل است (قمی، ۱۴۰۴، ۲۲). امام صادق علیه اسلام دراین‌باره می‌فرماید: ما کان مِن مالٍ حرام فهو شرکُ الشیطان؛ یعنی آن نطفه‌ای که از مال حرام به وجود می‌آید، شیطان در آن شریک است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در روایتی می‌فرمایند: الشقی مَن شقی فی بطنِ اُمِّه و السعید مَن سعیدَ فی بطنِ اُمِّه (مجلسی، ۱۴۰۳، ۹)؛ انسان بدبخت در شکم مادرش بدبخت است و انسان خوشبخت، در شکم مادرش خوشبخت است. با توجه به آنچه گفته شد می‌توان به این نتیجه رسید که دوران حمل برای طفل سرنوشت‌ساز است و مادر باید توجه داشته باشد که تمام روحیات وی در بچه‌ای که در شکم دارد، اثر می‌گذارد و باید بکوشد بهترین شرایط را در این مرحله به‌کار گیرد (حسینی‌زاده، ۱۳۸۸، ۵۶).

  1. تذکر متربی (فرزند) به نعمات الهی

یادآوری و ذکر نعمت‌های الاهی‌ از جمله شیوه‌هایی است که در ایجاد انگیزه برای توجه دادن فطرت پاک کودک به صاحب نعمت و سپاس‌گزاری از او بسیار موثّر است. ذکر نعمت‌ها می‌تواند زمینه بسیار مناسبی برای رشد و تعمیق بینش الاهی کودکان و در نتیجه، گرایش به صاحب نعمت و زمینه‌های شکرگزاری را در آنان فراهم سازد. چنان‌که خداوند متعال به حضرت موسی(علیه السلام) وحی فرستاد: مردم را به من علاقه‌مند کن و آنان را نیز نزد من محبوب ساز، عرض نمود، چگونه؟ وحی آمد: نعمت‌های مرا برای آنان بازگو کن، آنان خود عاشق من خواهند شد (مجلسی، ۱۳۹۱ق، ۲، ۴)؛ بنابراین، باید کاری کنیم که محبت خدا در دل کودک جای بگیرد. در این صورت، او با عشق درونی به احکام و تکالیف الهی عمل می‌کند. برای رسیدن به این هدف، ضروری است از نعمت‌ها، مهربانیت، بخشندگی و توجه خاص خداوند به بندگانش سخن بگوییم و او را بهترین دوست انسان‌ها معرفی کنیم. همچنین باید محبت خداوند به کودکان را نیز برای آنان بیان کنیم.

الف. نقل داستان‌های جذاب درباره عبادات به‌ویژه نماز

یکی از روش‌های مفید در آموزش معارف دینی، استفاده از داستان و مثال است. علاقه زیادی که کودکان به داستان دارند، موجب می‌شود تا بتوان بخش عمده معارف دینی، به‌ویژه احکام، اعمال و شرایط عبادی را از این رهگذر در اختیار آنان قرار داد. یکی از وسایل آموزشی که قرآن نیز به‌کار گرفته است، داستان و بیان سرگذشت گذشتگان است. قرآن کریم بسیاری از مباحث اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی را در قالب داستان مطرح کرده است. در تربیت عبادی نیز برای مأنوس کردن کودکان و نوجوانان به مفاهیم و تکالیف عبادی، بهتر است از داستان‌ها و قصه‌هایی که در مورد عبادات و اهمیت آن است، استفاده کرد. تأثیر این نوع آموزش افزون بر سادگی آن و انتقال سریع‌تر محتوا، فهم مسائل انتزاعی را برای دانش‌آموزان آسان‌تر می‌سازد.

ب. ارتباط کودکان با اماکن مذهبی

حضور کودکان در اماکن و برنامه‌های مذهبی، به‌ویژه نماز جماعت، به‌ویژه اگر با تشویق همراه باشد، آنان را به حضور در مسجد و اقامه نماز ترغیب می‌کند. شهید مطهری با توجه به نقش مسجد در تشویق کودکان به عبادت معتقد است: بچه را باید در محیط مشوق نماز خواندن برد. به تجربه ثابت شده است که اگر بچه به مسجد نرود، اگر در جمع نباشد و نماز خواندن جمع را نبیند، به این کار تشویق نمی‌شود؛ چون اصلاً حضور در جمع مشوق انسان است. آدم‌بزرگ هم وقتی خودش را در جمع اهل عبادت می‌بیند، روح عبادت بیشتری پیدا می‌کند، بچه که دیگر بیشتر تحت تأثیر است. متأسفانه کم رفتن ما به مسجد و معابد و مجالس دینی و اینکه بچه‌ها کمتر در مجالس مذهبی شرکت می‌کنند، سبب می‌شود که اینها از ابتدا رغبت به عبادت پیدا نکنند. ما خودمان که از بچگی با مساجد و معابد آشنا بودیم، در این اوضاع‌واحوال امروز چقدر به مسجد می‌رویم که بچه‌های ما که هفت‌ساله شده‌اند به دبستان رفته‌اند و به دبیرستان و بعد به دانشگاه، ولی اصلاً پایشان به مساجد نرسیده است، بروند.! خوب، اینها قهراً از مساجد فراری می‌شوند (مطهری،۱۳۸۱، ۱۰۰). باهنر بر این باور است که هر چه میزان شرکت کودک و فعالیت‌های او در [این] محیط‌ها بیشتر باشد، به نگرش‌های دینی والاتری دست خواهد یافت. نکته جالب دیگر در این زمینه آن است که میزان علاقه‌مندی کودک به این محیط‌های مقدس نیز با میزان شرکت او و ارتباط و فعالیتش در این محیط‌ها رابطه مستقیمی دارد (باهنر،۱۳۸۷، ۱۲۲)؛ البته برای موفقیت در این کار لازم است برای کودکان، در کنار عبادت و نماز برنامه‌های متنوع و جذابی وجود داشته باشد؛ مانند اهدای جوایز، کارت تشویق، پخش شیرینی و شکلات در بین کودکان که زمینه جذب آنان را به عبادت فراهم می‌کند. از امام حسن(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: نماز ظهر یا عصر را در محضر رسول خدا(ص) خواندم؛ همین‌که حضرت سلام دادند به ما فرمودند: بر جایتان بمانید و آنگاه برای تقسیم ظرف حلوایی در میان نمازگزاران از جا برخاستند و به هر کدام مقداری حلوا می‌خوراندند تا اینکه به من رسیدند؛ من کودک بودم، آن حضرت قدری حلوا به من خوراندند، سپس فرمودند، باز هم بدهم؟ عرض کردم آری آن حضرت به خاطر خردسال بودنم باز هم مقداری به من خورانیدند و بدین حال بودند تا آنکه به همگان حلوا خوراندند (فقیهی،۱۳۹۱، ۳۸۰).

  1. ملاک تشویق و تنبیه و حد آن

تشویق به صورت‌هاى گوناگون صورت می‌پذیرد؛ از آن جمله تشکر و اظهار رضایت از کار فرزند، نوازش او با نگاه و لبخند و عمل محبت‌آمیز، تمجید او نزد دیگران و عمل او را تأیید و ستایش کردن و نیز پاداش، هدیه و یا جایزه در نظر گرفتن براى کار او یا وعده دادن، همه این موارد می‌توانند تشویق به حساب آیند و در موارد گوناگون می‌توان از آنها سود برد.

الف. تشویق

تشویق، در هر مرحله‌اى از رشد کودک، باید با علایق و رغبت‌هاى او متناسب باشد. چه‌بسا چیزى در سه‌سالگی رغبت کودک را برمی‌انگیزد و در ده‌سالگی بر او اثرى ندارد؛ ازاین‌رو باید دید کودک در هر مرحله از رشد چه علایقى دارد و چه چیزهایى در او شوق و رغبت می‌آفریند. در تشویق باید نکات زیر را مراعات کرد: نباید در استفاده از تشویق زیاده‌روى کرد، بلکه باید گاهى از آن بهره گرفت تا شخصیت کودک شکل گیرد. تشویق، به‌ویژه زمانى که به‌صورت تحسین و تقدیر است، نباید به‌گونه‌ای باشد که غرور و خودبینى پدید آوَرَد. باید دقت کرد که نوع تشویق و چگونگى برخورد به‌گونه‌ای نباشد که فرزند گمان کند از دیگران برتر است. دلیل تشویق باید روشن باشد و دلایل کلى از این قبیل که او دختر یا پسر خوبى است، مناسب نیست. باید کارى که کودک به علت آن تشویق شده روشن شود تا اثر تربیتى داشته باشد. تشویق باید با عمل کودک متناسب باشد؛ مثلاً براى عملى کوچک نباید جایزه‌اى مهم دریافت کند و براى هر عمل جزئى نباید تشویق شود. تشویق نباید حالت رشوه به خود بگیرد. والدین باید به هر وعده‌اى که به فرزند خود می‌دهند عمل کنند و هیچ‌گاه وعده دروغ ندهند. در غیر این صورت اعتماد فرزندان به آنان از میان می‌رود و بذر دروغ‌گویى در ضمیرشان پاشیده می‌شود. کودکان را نباید به جایزه‌هاى گرانبها عادت داد و تجمل‌پرستى را در آنها پدید آورد. این کار هم از نظر اقتصاد خانواده صلاح نیست و هم در تربیت روحى و اخلاقى کودک اثر نابجا دارد. تشویق باید بی‌درنگ پس از کار مورد نظر صورت گیرد. کودک باید بتواند با بهبود بخشیدن به رفتارهاى خود به‌دفعات از تشویق برخوردار شود؛ ازاین‌رو پاداش نباید چنان باشد که دسترسى به آن بسیار سخت یا ناممکن باشد. در تشویق و پاداش دادن نباید بین فرزندان تبعیض قائل شد که این کار نه‌تنها اثر تشویق را از بین می‌برد، بلکه آثار زیانبارى نیز دارد (سادات، ۱۳۸۰، ۲۳۴).

ب. تنبیه‌

تنبیه نیز به صورت‌هاى گوناگونى ممکن است، انجام گیرد؛ یک نگاه ناراضى و گاه خشم‌آلود، بی‌اعتنایى و شاید قهر، توبیخ و سرزنش پنهانى، امتیاز منفى دادن، محروم کردن از گردش، بازى، مهمانى یا تماشاى تلویزیون، بی‌توجهى به خواسته‌هاى او، تندى و شدت عمل نشان دادن و سرانجام تنبیه بدنى، همه اینها یک هدف را دنبال می‌کنند و آن اینکه کودک از ترس گرفتار شدن به آنها از کار ناپسند دورى جوید. در میان موارد یاد شده تنبیه بدنى غالباً سازنده نیست و گاه ضررهاى جبران‌ناپذیرى همراه دارد؛ ازاین‌رو اسلام این‌گونه تنبیه را نکوهش کرده است. امام على(علیه السلام) فرمود: خردمند به ‌ادب (درس و تعلیم) پند می‌گیرد، ولى چارپایان جز به زدن پند نمی‌گیرند. در تنبیه کودکان لازم است که به نکات زیر توجه شود: تنبیه باید به‌عنوان آخرین روش تربیتى به‌کار گرفته شود. والدین نباید به تنبیه بدنى متوسل شوند. تنبیه در حضور جمع به‌ویژه در مقابل دوستان کودک سودى در پى ندارد. در تنبیه، باید عمل کودک نکوهش شود نه شخصیت او؛ لازم نیست تنبیه همیشه زبانى باشد؛ گاه یک نگاه ملامت‌بار، بی‌اعتنایى و مانند آن کار سازتر است. نباید در تنبیه زیاده‌روى کرد که اثر خود را از دست می‌دهد. به رخ کشیدن خوبی‌هاى همسالان کودک، در بیشتر موارد حس حسادت کودک را تحریک می‌کند. کودک باید علت تنبیه را بداند تا از آن کار دورى کند. تنبیه نباید براى انتقام و تشفى خاطر انجام پذیرد. یکى از راه‌هاى تنبیه براى نوجوانى که گرایش‌هاى مذهبى دارد، این است که به او بفهمانیم خداوند از تخلف او خشنود نیست. اگر کودک از کار خود پشیمان شده و از رفتارش بازگشته است، باید او را با مهر و نوازش پذیرفت(شکوهى،۱۳۸۱، ۱۶۳).

 جمع‌بندی

تربیت فرزند از جمله نکات مهمی است که همچنان ذهن والدین را به خود مشغول می‌کند. بهترین روش و شیوه تربیت فرزندان چیست و چه نکاتی را باید مدنظر قرار داد. از آنچه گذشت این نکات را می‌توان به‌عنوان مهم‌ترین نتایج تحقیق عنوان نمود: الف. با بررسی گروهی از روایات تربیتی و بنابر عقیدۀ متخصصان تعلیم و تربیت مسلمان، درمی‌یابیم که دین اسلام به تربیت دینی فرزندان، به‌ویژه تربیت عبادی، تأکید زیادی کرده است تا زمینۀ دستیابی کودکان به مراحل عالی کمال فراهم شود. برای تحقق این هدف و علاقه‌مند کردن کودکان به فراگیری و انجام تکالیف عبادی، ضروری است اقدام‌های لازم و مقتضی را از همان دوران کودکی به عمل آورد؛ به‌این‌ترتیب با برنامه‌ریزی دقیق سعی شود مطالب دینی و عبادی موردنیاز و ضروری را به‌صورت ساده و قابل‌فهم به کودکان آموزش داد و آنان را به انجام اعمال و پایبندی به آن تشویق کرد. برای آنکه فرزند ما از شرایط آرمانی تربیت برخوردار باشد، باید موارد عدیده‌ای را رعایت کرد که در صورت رعایت آن، شاهد رشد و شکوفایی و به ثمر نشستن کلیه زحمات ما می‌شود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 5 =