سادات در زمان مغولان

یکی از پیامدهای اجتماعی ظهور اسلام ، شکل گیری طبقه ای به نام « سادات » در جامعه اسلامی بود . با گسترش اسلام در سرزمین های دیگر ، سادات از شرق تا غرب عالم اسلامی پراکنده شدند و به عنوان گروهی محترم و متنفذ مورد توجه قرار گرفتند . ایران از جمله سرزمین هایی بود که سادات در آن نفوذ و جایگاه قابل توجهی یافتند و روز به روز بر شهرت و اعتبار آنان افزوده شد . با این حال ، موقعیت آن ها از شرایط سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و مذهبیِ دوره های مختلف تاریخ ایران نیز تأثیر می پذیرفت . در این مقاله ، وضع سادات در ایران عصر مغول بررسی شده است .

عظمت و قداست شخصیت پیامبر اسلام (ص) همراه با سفارش هایی که در قرآن و حدیث درباره « اقربین » و « اهل بیت » آن حضرت شده بود ، موجب شد تا مسلمانان از همان اوان ، ارزش و جایگاه ویژه ای برای منتسبان ایشان قائل شوند . در این بزرگداشت ، تقریباً همه مسلمانان متفق بودند و حتی فرقه گرایی های بعدی تأثیر چندانی بر آن نگذاشت . این گروه که در ابتدا به نام هایی از قبیل « آل » ، « اهل » ، « ذریه » ، « عترت » و « اقربا » خوانده می‌شدند ، بعدها به نام « سادات » که در عین حال حکایت از سیادت و سروری آنان در نظر مسلمانان داشت ، نامیده شدند . ایرانیان نیز ، پس از گرویدن به اسلام ، توجه خاصی به اولاد و احفاد پیامبر (ص) می‌کردند . نشانه‌هایی از این توجه را می‌توان در حضور تعداد قابل توجهی از اولاد و نوادگان امامان شیعه در ایران ، وقوع قیام‌های متعدد شیعی ، و سرانجام تأسیس دولت‌های شیعی ( از قبیل علویان طبرستان ، آل بویه و صفویان ) دید . ایجاد خلافت عباسی هم که با شعار حمایت از اهل‌بیت بر سر کار آمد ، نشان دیگری از ارادت گسترده و خالصانه ایرانیان به خاندان پیامبر (ص) بود . گذشته از جنبه‌های سیاسی ، ارج نهادن به سادات به تدریج به عنوان یک ارزش اجتماعی ، جزئی از فرهنگ ایرانی شد . از این رو است که در آثار بسیاری از عالمان ، شعرا ، مورخان و سیاست‌نامه نویسان و نصیحت‌نامه پردازان ، اشارات متعددی در ارج‌گزاری به مقام آن‌ها به چشم می‌خورد . در نتیجه همین حمایت‌ها و بزرگداشت‌ها بود که حتی در موقع بروز رویدادهای بزرگ و مصیبت‌های فراگیر نیز خلل چندانی در موقعیت و اعتبار سادات به وجود نیامد . دوران هجوم و سلطه مغولان بر ایران یکی از این برهه‌های تاریخی بود .

با حمله مغول ، ترکیب جمعیتی و ساخت و قشربندی اجتماعی جامعه ایرانی دچار تحولات محسوسی شد ؛ از میزان جمعیت به نحو چشم‌گیری کاسته شد ، پاره‌ای گروه‌های اجتماعی از هم پاشید و بعضی قشرهای تازه ، تحت تأثیر زندگی اجتماعی مهاجمان به وجود آمده یا فعال‌تر شدند . در این میان ، سادات توانستند هویت و تشکل تاریخی خود را حفظ کنند .

در توجیه علل مصون ماندن نسبی سادات در جریان هجوم مغول ، توجه به دو عامل ضروری است : نخست آن که مغولان قصد در افتادن با معتقدات مردم مغلوب را – که اکرام و بزرگ‌داشت سادات هم جزئی از آن بود – نداشتند و حتی بنا به خصلت های فکری و مصالح سیاسی به این معتقدات به دیده احترام می نگریستند . دیگر آن که توجه ایرانیان به سادات به عنوان نسل پیامبر (ص) و خاندان او با اندیشه های مغولان درباره پاس‌داشت نسل و قداست خاندان‌های بزرگ هم‌خوانی داشت .

این اهتمام برای حفظ نسب و قداست خانوادگی که در بین خاندان های بزرگ و فرمان‌روایان مغول با شدت بیشتری وجود داشت ، شباهت به تلاش سادات در حفظ شجره‌شان داشت . گذشته از این سنت فراگیر ، در میان مغولان و در پرتو شرایط سیاسی هر عصر ، بعضی خاندان ها تا مقام الوهیت بالا برده می شدند . چنان که در عصر جهانگیری و جهانداری آن ها که با ظهور چنگیزخان آغاز شد، هر کس که با اجداد یا اولاد او پیوند داشت، بلند مرتبه و مقدس تلقی می شد . این موضوع را حتی می توان در سرگذشت نامه ای که « خواجه رشیدالدین فضل الله » درباره آبا و اجداد چنگیز و فرزندان و نوادگان او تدوین کرده است ، به وضوح تمام دید . خواجه به صراحت از مغولانی که از نسل « آلان قوا » ، جدّه به قول او پاکدامن چنگیزخان بوده اند ، با عنوان «شجره منقح و روشن » (۱) یاد کرده است . تقریباً همه امرا و بزرگان مغول که در دربار چنگیز و جانشینانش به سر می بردند نیز از سابقه خانوادگی و وابستگی آبا و اجدادی خود به چنگیز و پدرانش سود می بردند .

در تاریخ اولجایتو گزارشی وجود دارد که در آن آشکارا از همسان انگاری اندیشه مغولی درباره مقام خاندان چنگیزخان با اعتقاد مسلمانان و به ویژه شیعیان درباره اهل‌بیت پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است . بنا به این گزارش ، آن گاه که « امیر ترمناس » از امرای اولجایتو خواست تا شیعیان را به سلطان معرفی کند ، ضمن اشاره به شهرت رافضی در مورد آن ها چنین گفت :

ای پادشاه ، در دین اسلام کسی رافضی باشد که در یاساق مغول بعد از چنگیزخان اوروق او را قایم مقام او می داند و مذهب سنت این که امیری را به جای او سزاوار می داند . (۲)

همین توضیح از انگیزه های اصلی گرویدن اولجایتو به آیین تشیع شد .

در پرتو مبانی و شرایط مساعدی که ذکر آن ها رفت ، در دوره حاکمیت مغولان بر ایران ، مقام و موقعیت سادات تا حد زیادی از آسیب های زمانه در امان ماند . البته در این مورد هم مانند دیگر زمینه ها نباید نقش دیوان سالاران ایرانی را از نظر دور داشت . به عنوان نمونه ، این اعتقاد خواجه رشیدالدین که « از مروت وزرای کامکار و امرای نامدار دور است که سادات عظام و اشراف گرام در زمان دولت ایشان بی سامان و از بی برگی پریشان باشند » ، (۳) به طور قطع در موضع گیری ها و سیاست گزاری های حکومت مغول درباره سادات تأثیر داشت .

وضع سادات در عصر فتوحات مغول :

حملات نخستین مغولان از چنان شدت و حدّتی برخوردار بود که بهترین سرنوشت ممکن برای یک فرد یا گروه ، اسارت یا آوارگی بود . رفتار چنگیز بر این اصل کلی مبتنی بود که مردم شهرهای ایران یا باید از در اطاعت محض بیرون آیند و یا همگی طعمه شمشیر شوند . منابع تاریخی پر از آمار و ارقام عجیب از تعداد کشتگان است که اگر همه آن ها را نپذیریم ، در این که حکایت از نابودی بیش‌تر ساکنان شهرهایی چون بخارا ، مرو ، سمرقند ، هرات و نیشابور دارد ، نمی توان تردید کرد . علی رغم این وضع ، چنگیزخان از زمان شروع فتوحات در مرزهای ایران ، تحت تأثیر مسلمانان که با آن ها حشر و نشر داشت و نیز مصلحت سیاسی ، به رعایت جانب سادات سفارش هایی کرده بود ؛ گرچه ممکن بود در عمل امرا و سربازان مغول از این قاعده و موارد مشابه آن تخطّی کنند . نمونه ای از نخستین توجهات چنگیزخان و مغولان به سادات را در جریان فتح بخارا می توان دید . پس از فتح شهر در سال ۶۱۷ قمری سادات به همراه ائمه و مشایخ ، علما و مجتهدان از مرگ نجات یافتند هر چند که مقام آنان تا حد ستورداری ( نگه‌داری چهارپایان ) تنزل پیدا کرد، (۴) اما به هر حال جان سالم به در بردند .

عنایت به سادات ، پس از چنگیزخان نیز در میان مغولان وجود داشت . یکی از نمونه های این موضوع را در مورد « فاطمه توسی » می توان دید . این زن در فترتِ میان فرمان‌روایی « اگتای » و « منگوو » در حکومت غیر رسمی « توراکینا خاتون » صاحب نفوذ و قدرت فراوانی شده بود . به طوری که اشراف مغول و خاندان چنگیز از این مسأله ناراضی و نگران شده بودند . آن چه در این جا اهمیت دارد این است که فاطمه توسی بر این موضوع که از «سلاله سادات کبار است » (۵) تأکید می کرد .

با رسیدن « منگوقا آن » به مقام خانی مغولان ، موج تازه ای از لشکر کشی ها برای تثبیت سلطه بر ایران و غرب آسیا شروع شد . او نیز به استناد عملکرد چنگیزخان ، به شاهزادگانی که به عنوان مأمور فتوحات اعزام می شدند سفارش کرد که سادات باید از «زحمت مؤون » معاف باشند . (۶) علی رغم حسن نظری که در عصر فتوحات به سادات ابراز می شد ، بهبود عملی وضع آن ها بیشتر پس از تأسیس دولت ایلخانان در ایران بود .

توسعه نفوذ و اقتدار سادات در دوره ایلخانان :

حکومت رسمی مغولان بر ایران با لشکرکشی هلاکوخان که منتهی به سلطه او بر نواحی مختلف ایران و سقوط خلافت عباسی شد ، برقرار گردید . اکنون پس از حدود نیم قرن آمد و شد مغولان ، گروهی از آن ها برای ماندن و حکمرانی ، در ایران استقرار می یافتند . مغولان نیز مانند همه مهاجمانی که به این سرزمین وارد شده بودند ، به زودی با این واقعیت رو به رو شدند که ادامه حضور آن ها در گرو همسویی با شرایط و مقتضیات جامعه ایرانی و پرهیز از تلاش برای سلطه سرکوب‌گرانه است . هر چه زمان می گذشت ، بر وسعت این همسازی افزوده می شد ، تا آن جا که در پایان این دوره مغولانی پیدا شدند که صبغه ایرانی – اسلامی شخصیت آن ها بر تربیت مغولی‌شان غلبه داشت . همین سیر را می توان در تحول زندگی و افزایش نفوذ و اقتدار سادات نیز مشاهده کرد .

از جمله نخستین نمودهای روابط سادات با ایلخانان مغول در فتح بغداد پدیدار شد . در این زمان «سیدبن طاووس » از عالمان بزرگ و متنفذ بغداد و از رؤسای سادات از جمله کسانی بود که برای هلاکوخان نامه نوشت و حاضر به تسلیم شد . (۷) گرچه گرایش شیعی وی و تشخیص درست او از وضع نابسامان و ناامید کننده دستگاه خلافت عباسی ، عوامل اصلی در این باره بودند ، اما هلاکو همچنان او را نماینده طبقه سادات به شمار می آورد . هلاکوخان به همین دلیل و نیز به دلیل سفارش هایی که به او شده بود ، فرمان در امان بودن سادات بغداد را صادر کرد و البته آن را منوط به خودداری آنان از جنگ نمود و چنین نیز شد. (۸)  پیروزی های پی‌در‌پی هلاکو و حضور مؤثر کسانی چون خواجه نصیرالدین طوسی در کنار وی ، زمینه لازم را برای بهبود وضع سادات فراهم می کرد . جایگاه سادات تا مرتبه‌ای بالا رفت که در زمان حکومت عطاملک جوینی بر عراق از جانب هلاکوخان ، سادات از جمله کسانی تعیین شدند که تایید رسائل و نوشته ها به دست آن ها، ملاک اعتبار به حساب می آمد .(۹) سادات فارس موقعیتی از این هم بالاتر یافتند ؛ به طوری که اتابک ابوبکر بن سعد ( حکومت ۶۵۸ – ۶۲۸ ق ) آنان را تهدیدی برای فرمان روایی خود تلقی می کرد . از آنجا که دولت اتابکان در این زمان تابع حکومت ایلخانی بود ، این تلقی بدون وجود حسن نیتی از سوی ایلخان مغول نسبت به سادات بی معنا بود . « وصاف » که گزارش های او درباره اوضاع فارس در دوره ایلخانان کم نظیر است ، ضمن اشاره به مواردی از مصادره اموال و املاک سادات و عزل آن ها از مناصبی مانند قضاوت درباره انگیزه این عمل از زبان اتابک چنین می نویسد :

بنابر‌آن‌که طایفه سادات در شیراز قومی انبوه‌اند و تغلب و استیلای تمام دارند ؛ اگر حسب ثروت و مال و فسحت املاک و منصب حکومت و قضا با شرف نسب سیادت ایشان را جمع شود ، سودای تملک و سلطنت در ضمایر تمکن گیرد و مملکت شیراز را از تصرف من استنزاع کنند . (۱۰)

چنان که پیش تر اشاره شد ، تحقق این پیش بینی بدون موافقت و حمایت ممکن نبود . بنابراین ، برای اتابک خوش‌بینی ایلخان مغول نسبت به سادات امری مسلم بوده است .

با این همه، اتابک نتوانست جلو فعالیت و نفوذ سادات را بگیرد . چنان که در سال ۶۷۱ قمری وقتی « سوغونجاق نویین » از جانب دربار ایلخانی مأمور فارس شد ، سید عماد الدین ابویعلی را که به قول وصاف «در شجاعت و مروت حیدر کرار و حاکم روزگار بود » ، (۱۱) به حاکمیت مطلق یکی از بلوک فارس گماشت . در این زمان که « اباقاخان » جانشین هلاکوخان شده بود در عهد جانشین تازه مسلمان اباقا یعنی سلطان احمد تکودار (حکومت ۶۸۳ – ۶۸۰ق) – مرتبه سادات باز هم فراتر رفت ؛ چنان که سید عمادالدین ابویعلی که پیش تر خبر حکومت او بر قسمتی از فارس ذکر شد، به سمت وزارت کل سرزمین فارس منصوب شد . (۱۲)

ارغون خان جانشین تکودار نیز با آن که از نمایندگان تفکر قبیله ای مغول بود و گرایش به اسلام را مردود می دانست ، درباره سادات در مجموع رفتاری مناسب داشت . شمس الدوله ، نماینده سعدالدوله ، وزیر یهودی ارغون نیز آن اندازه به احوال سادات توجه نشان داد که وقتی پس از قتل سعدالدوله مدعی شد که مسلمان بوده و شعایر یهودیت را به طور مصلحتی انجام می داده، «سادات و ائمه بر صدق مدعای او گواهی دادند و در حضور و غیاب دعا و ثنا می گفتند» . (۱۳) منابع درباره وضع سادات در فاصله میان مرگ ارغون خان (۶۹۰ق) تا به حکومت رسیدن غازان خان (۶۹۴ق) که طی آن گیخاتو و بایدو فرمان روایی هایی مستعجل داشتند، اخباری به دست نمی دهند . اما با روی کار آمدن غازان خان دوره ای تازه در زندگی مردم ایران و از جمله سادات آغاز شد .

غازان خان که با رسمی کردن اسلام در میان مغولان ساکن در ایران، حکومت ایلخانی را به عنوان حکومتی مسلمان مطرح کرد، از همان ابتدا به سادات احترام می گذاشت . وی بلافاصله پس از اسلام آوردن به سادات محبت کرد و برای آن ها ادرارات (مقرری) و صدقاتی تعیین کرد . (۱۴) با این همه، بیش ترین توجه او به سادات در سال های پایانی فرمان روایی او است که در طی آن به دلیل شدت ارادت به اهل بیت پیامبر (ص) تا مرز شیعه شدن نیز پیش رفت . در سال ۷۰۲ قمری فرمانی درباره «تعظیم و تفخیم » سادات مکه و مدینه صادر کرد . (۱۵) در همین سال، زمانی که برای زیارت مرقد امام حسین (ع) به کربلا رفت، دستور داد از محل عایدات نهرغازانی که برای رسانیدن آب به کربلا ایجاد شده بود، هر روز سه هزار من نان برای ارتزاق سادات مقیم آن جا تهیه شود . (۱۶) همچنین او با استناد به حسن توجه چنگیزخان به علویان ، که از اهل بیت بودند ، دستور داد تا از آن ها «قلان و قوبچور و اولاغ و شوسون » (انواع مالیات ها) نگیرند و در خانه های ایشان ایلچی فرود نیاید و مواجب آن ها مطابق آن چه که در دفاتر ثبت شده سال به سال بدون هیچ قصوری پرداخته شود . همچنین علویان به عنوان ناظر در محاکم تعیین شدند . (۱۷) غازان خان همچنین در صدد ایجاد مراکز و تشکیلات خاص سادات بود . به نوشته خواجه رشیدالدین فضل الله ، پس از آن که وی دو بار پیامبر (ص) را همراه با علی (ع) و حسنین (ع) در خواب دید، با پیش کشیدن این پرسش که چرا برای هر طایفه ای (مانند فقها و متصوفه) مرکز و جایگاهی وجود دارد ، اما برای سادات محل تجمعی نیست؟ دستور داد در تبریز و دیگر شهرهای مهم مراکزی به نام «دارالسیاده » بسازند تا سادات در آن جا گرد آیند . سپس موقوفاتی برای هر کدام از آن ها معین کرد . (۱۸) کاشانی زمینه گرایش غازان خان به اهل بیت و سادات را به گونه ای دیگر روایت کرده است . به نوشته او، در سال ۷۰۲ قمری در یک روز جمعه در مسجد جامع بغداد فردی علوی را به جرم آن که بعد از نماز جمعه نماز خود را هم خوانده ، کشتند و جسد او را سوزاندند . جمعی از سادات استخوان های سوخته او را همراه با دادخواستی به غازان خان که در این وقت در عراق به سر می برد، عرضه داشتند . غازان ضمن انتقاد از اعمال اختلاف انگیز مسلمانان و این که چگونه است که آنان اولاد و ذریه پیامبر خود را چنین کرده اند ، دستور داد تا مسببان این واقعه را کشتند . سپس درباره وضع اهل بیت از صدر اسلام تا زمان خود مطالبی جویا شد و پس از آن اعلام کرد که « قصد نصرت آنان و خذلان دشمنان آن ها » را دارد . درپی این ماجرا بود که فرمان تأسیس دارالسیاده ها و اختصاص موقوفات برای آن ها را داد . (۱۹)

گر چه غازان خان مجال آن را نیافت تا در ادامه محبت به اهل بیت ، شیعه شود ، اما جانشین او سلطان محمد اولجایتو (خدابنده) این فرصت را یافت که مدتی دولت ایلخانی را بر مبنای سیاست شیعی اداره کند . اگر روایت کاشانی را که پیش تر آوردیم محل استناد قرار دهیم ، گرایش او به تشیع (۷۰۹ق) ریشه در این موضوع داشت که وی میان اهل بیت پیامبر (ص) و خاندان چنگیزخان قداستی مشابه یافته بود . (۲۰) البته در این میان نباید نقش عالمانی چون علامه حلی را نیز نادیده گرفت . به هر حال، این تحول در نگرش مذهبی سلطان ، موجب تعالی بیش تر مقام و موقعیت سادات شد ؛ به طوری که حتی توانستند به مناصب بالایی دست یابند . سید تاج الدین آوجی از این جمله بود که توانست در دستگاه وزارت سعدالدین ساوجی صاحب نفوذ زیادی شود . نمونه دیگر سید افتخارالدین بخاری بود که به عنوان فرستاده سلطان به شام و مصر رفت . (۲۱)

با این که اعتقاد اولجایتو به تشیع مبتنی بر اساسی محکم نبود و به همین جهت بیش از دو سال دوام نیاورد ، بازگشت به مذهب اهل سنت به معنای تنزل مقام سادات نبود . حتی زمانی که قرار شد سید تاج الدین آوجی بنا به اتهامات مالی و سیاسی کشته شود ، سلطان از این که فرمان قتل او را صادر کند ، به صرف سید بودنش ، ابا می کرد . سرانجام مخالفان با ایجاد شک درباره سیادت او و نیز واگذار کردن مجازات وی به سادات ، توانستند به هدف خود در کشتن او برسند . (۲۲) در همین ماجرا ، سید عماد الدین عمادالملک با آن که به مرگ محکوم شده بود ، سرانجام نجات یافت و به میل کشیدن بر چشمان وی اکتفا شد . (۲۳) ظاهراً توجیه فوق برای به قتل رساندن سید تاج الدین آوجی ، سلطان را چنان که باید از خیال هتک حرمت سادات فارغ نکرد؛ زیرا وقتی پس از قتل سید و پسرانش ، حنابله بغداد بر اجساد آنان اسب راندند ، چنان خشمگین شد که فرمان قتل قاضی آن ها را داد و تنها با پا در میانی های بسیار از این کار چشم پوشیده و دستور داد قاضی مذکور را عریان بر الاغی بنشانند و در حالی که بر پشت او شلاق می زنند وی را در بغداد بگردانند . (۲۴)

در دوره حکومت سلطان ابوسعید نیز سادات همچنان اقتدار و جایگاه خود را حفظ کردند . در واقع ، نتیجه خدمات غازان خان و اولجایتو به سادات در این زمان آشکار شده بود . آن ها ضمن برخورداری از رفاه و آسایش ، در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز دارای قدرت و نفوذ فراوان بودند . نمونه ای از این مطلب را در همکاری سادات در سرکوب شورش شاهزاده یسور (یساور) می توان دید . یسور از شاهزادگان الوس جغتای در ماوراءالنهر بود که پیش تر به اولجایتو پناه برده و از سوی او به حکومت قسمت هایی از شرق و شمال شرقی قلمرو ایلخانان منصوب شده بود؛ اما با مرگ اولجایتو به فکر تصرف خراسان افتاد و سلطان ابوسعید آماده سرکوبی او شد . یسور پس از آن که در مازندران از سپاهیان ابوسعید شکست خورد ، در حین عزیمت وارد مشهد شد . اما با استقبال اکراه آمیز سادات که معتبرترین و با نفوذترین جماعت شهر بودند ، رو به رو شد . امیر بدرالدین نقیب سادات به ناچار با پیشکش هایی که عبدالرزاق سمرقندی آن ها را « مختصر » ذکر کرده ، نزد یسور رفت و این برخورد موجب خشم شاهزاده شد ، به طوری که جواب سلام امیر و همراهانش را نداد و آن ها را چند ساعتی سرپا نگه داشت . یسور سرانجام خواهان تأمین مایحتاج سپاهیان خود شد . برای این منظور قرار شد کسانی از سپاهیان او همراه بدرالدین به شهر بروند ، اما در شهر فرستادگان یسور همگی به قتل رسیدند . امیر بدرالدین نقیب سادات که ظاهراً مسبب گستردن این دام برای آن ها بود ، بلافاصله اسب و سلاح مقتولان را به عنوان هدیه برای امیر حسین فرمانده لشکریان ایلخانی فرستاد و مورد تحسین و تربیت او واقع شد . (۲۵) یسور هم فرصت نیافت تا انتقام این کشتار را بگیرد و با رسیدن سپاهیان امیر حسین به سرعت به سمت شرق گریخت و کمی بعد کشته شد .

با مرگ ابوسعید و بروز آشفتگی در ایران ، سادات نیز مانند دیگر قشرهای جامعه زیان هایی دیدند . اگرچه مشکلات آنان به اندازه دیگر مردم نبود ، اما به دلیل جنگ قدرت ، فقدان دولت مردان کار آمد و فرهیخته مانند خاندان رشیدی ، ضعیف شدن جنبه های مذهبی در سیاست های حاکم ، قتل و غارت های پی درپی ، انحطاط اقتصادی و غارت اوقاف ، متحمل مشکلاتی شدند .

منابع:

– جوینی، عطا ملک ، تاریخ جهانگشای جوینی، به اهتمام محمد قزوینی، (لیدن، مطبعه بریل، ۱۳۲۹ق/۱۹۱۱م) .

– خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین حسینی، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، زیر نظر سید محمد دبیر سیاقی، (تهران، چاپخانه گلشن، ۱۳۵۳) .

– عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲) .

– کاشانی (القاشانی)، ابوالقاسم عبدالله بن محمد، تاریخ اولجایتو، به اهتمام مهین همبلی، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸) .

– وصاف الحضره، فضل الله بن عبدالله شیرازی، تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار، (تاریخ وصاف)، (تهران، ابن سینا و جعفری تبریزی، ۱۳۳۸ق) .

– همدانی، رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، تصحیح محمدروشن و مصطفی موسوی، (تهران، البرز، ۱۳۷۵) .

– مکاتبات رشیدی، گردآورنده محمد ابرقوهی، به اهتمام محمد شفیع، (لاهور، ۱۳۶۴ق/۱۹۴۵م) .

– وقفنامه ربع رشیدی، تصحیح ایرج افشار و مجتبی مینوی، (بی جا، بی نا، بی تا) .

پی نوشت ها:

۱ . رشیدالدین فضل الله همدانی، جامع التواریخ، ص ۲۲۳ .

 ۲ . ابوالقاسم عبدالله بن محمد کاشانی (القاشانی)، تاریخ اولجایتوص ۹۹ .

 ۳ . رشیدالدین فضل الله همدانی، مکاتبات رشیدی، مکتوب شماره ۸، ص ۱۹ .

 ۴ . غیاث الدین بن همام الدین حسینی خواندمیر ، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، ج ۳، جزء ۱، ص ۲۸ .

 ۵ . عطاملک جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، ج ۱، ص ۲۰۰ .

 ۶ . همان، ج ۳، ص ۷۷ .

 ۷ . فضل الله بن عبدالله شیرازی، وصاف الحضره، تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار (تاریخ وصاف)، ج ۱، ص ۳۶ .

 ۸ . عطاملک جوینی، همان، ج ۳، ص ۲۸۸ .

 ۹ . وصاف الحضره، همان، ج ۱، ص ۵۹ – ۶۰

 ۱۰ . همان، ج ۲، ص ۱۶۳ .         

۱۱ . همان، ص ۲۰۸ .

۱۲ . همان، ص ۱۹۵ .

 ۱۳ . همان، ص ۲۴۸ – ۲۴۷ .

 ۱۴ . رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج ۲، ص ۱۲۵۵ .

 ۱۵ . وصاف الحضره، همان، ج ۳، ص ۳۹۰ .

 ۱۶ . رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، ج ۲، ص ۱۳۰۹ و ۱۳۷۱

 ۱۷ . همان، ص ۱۳۸۹ – ۱۳۸۸ .

 ۱۸ . همان، ص ۱۳۵۹ .

 ۱۹ . کاشانی، همان، ص ۹۰ – ۹۳ .

 ۲۰ . همان، ص ۹۹ .

 ۲۱ . همان، ص ۴۲ .

 ۲۲ . وصاف الحضره، همان، ج ۴، ص ۵۳۸ .

 ۲۳ . همان .

 ۲۴ . کاشانی، همان، ص ۱۳۳ .

 ۲۵ . سمرقندی، عبدالرزاق، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ص ۷۹ – ۸۰ .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *